لغت نامه دهخدا
خرده خر. [ خ ُ دَ / دِ خ َ ] ( نف مرکب ) آنکه آذوقه خانه روزبروز خرد نه یکجا برای ماهی یا سالی. مقابل عمده خر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرده خر. [ خ ُ دَ / دِ خ َ ] ( نف مرکب ) آنکه آذوقه خانه روزبروز خرد نه یکجا برای ماهی یا سالی. مقابل عمده خر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
آنکه آذوقه خانه روز بروز خرد نه یکجا برای ماهی یا سالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «ترکی» ار مدح تو نیکو نتوان گفت علی تو به نیکویی خود بین و بر او خرده مگیر
💡 رموز عشق را جامی درون ساده میباید به آب می بشو لوح ضمیر از خردهدانیها
💡 پس از سرنگونی دولت زیدی در طبرستان، علویان زیدی گوناگونی موفق شدند در شهرهایی در منطقه های ساحلی خزر در دیلمان و شرق گیلان خرده قلمرو هایی تاسیس کنند.
💡 به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی نگاه خرده بینان، پرده ی خواب است در معنی
💡 سخن و ايراد در اصل قياس و اجتهاد است، كه اگر اصالت اين دو موردقبول قرار گرفت، ديگر طعنه و خرده گيرى معنا ندارد (170).
💡 و آيات مزبور چهل و يا سى و سه آيه است، و اين اختلاف كه در روايات مشاهده مى شوداز جهت اين است كه راويان خواسته اند عشرات عدد آيات را بيان كنند و به اصطلاح زبانفارسى بگويند سى، چهل آيه است، نه اينكه عدد واقعى حتى خرده آن را هم معلوم كنند.