لغت نامه دهخدا
خردچل. [ خ ُ چ ِ ] ( اِ مرکب ) چله ٔکوچک زمستان در لهجه طبری. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خردچل. [ خ ُ چ ِ ] ( اِ مرکب ) چله ٔکوچک زمستان در لهجه طبری. ( یادداشت بخط مؤلف ).
چله کوچک زمستان در لهجه طبری
💡 عدم براند سیلاب بر جهان وجود چنانکه خرد کند موج هفت چرخ نگون
💡 فرضالله شاهینراد در مورد وی میگوید «صیاد توانست خرد نظامی را با احساس مردمی ترکیب کند». شاهین راد این کار را خدمت صیاد میداند.
💡 مانتره ۵: ای خداوند خرد بشود که با گسترش پیام تو از باشندگان سرای منش نیک شویم.
💡 ساده بباید این چنین خرد ذکر ران سربء تات ز خاطر حزین انده غم برد برون
💡 با پیر خرد نهفته میگویم دوش کز من سخن از سر جهان هیچ مپوش