لغت نامه دهخدا
خر کوچک. [ خ َ رِ چ َ / چ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خر ریز. خری که جثه اش کوچکتر از سایر خران است. مقابل خر بزرگ. تدمری. دوبل.
خر کوچک. [ خ َ رِ چ َ / چ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خر ریز. خری که جثه اش کوچکتر از سایر خران است. مقابل خر بزرگ. تدمری. دوبل.
خرریز خری که جثه اش کوچکتر از سایر خران است مقابل خر بزرگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کوچک و بزرگ بگیرد سراغ یار باشد مگر که چتر سعادت به سر زند
💡 اپسیلون سگ کوچک یک ستاره است که در صورت فلکی سگ کوچک قرار دارد.
💡 در دوران قدیم دو برادر بودند به نام سلامان که برادر بزرگتر و فرمانروا بود و ابسال که برادر کوچکتر و زیبا و خردمند و جنگجو بود.
💡 اگر این عدد کوچک باشد (کمتر از یک) تعادل در سمت چپ است. یعنی مقدار بسیار کمی از واکنش دهندهها به فراورده تبدیل میشوند.
💡 سهل باشد عشق اگر از خاک بردارد مرا مهر از کوچکدلی بسیار شبنم را نواخت
💡 باید توجه کرد که برای برقرار بودن رابطه قانون کولن، هر دو بار باید نقطهای باشند یا به عبارت دیگر ابعاد آنها در مقایسه با فاصله آنها بسیار کوچک باشد.