لغت نامه دهخدا
خانه یکی شدن. [ ن َ / ن ِ ی َ / ی ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در یک خانه باهم زیستن. هم منزل شدن. || دوست یکدل شدن.
خانه یکی شدن. [ ن َ / ن ِ ی َ / ی ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در یک خانه باهم زیستن. هم منزل شدن. || دوست یکدل شدن.
در یک خانه باهم زیستن هم منزل شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دو بر دلم از قد و خدت خانه یکی و ماه دو
💡 عبدالعظیم پس از ورود به شهر ری در سرداب خانه یکی از شیعیان آن شهر به زندگی پنهانی روی میآورد و پس از مدتی بیمار میشود و در سال ۲۵۲ قمری (۸۶۶ م) میمیرد.
💡 جلسات اتاق بازرگانی هرچند وقت یکبار در خانه یکی از اعضا برگزار میشد و خانه علینقی کاشانچی نیز محل برگزاری یکی از این جلسات شد.
💡 خانه یکی از مهمترین نیازهای بشر برای بقاء و تداوم اوست. اگر توجه داشته باشیم در زمانهای بسیار دور سرپناهی برای محافظت از عوامل جوی و همچنین حیوانات بودهاست.