خان و مان نهاد

لغت نامه دهخدا

خان و مان نهادن. [ ن ُ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) خان و مان خود را بجهت امری صرف کردن.خان و مان خود را برای چیزی بباد دادن:
در گلستان محبت عاقبت چون فاخته
بر سر سروی نهادم خان و مان خویش را.سلیم ( از آنندراج ).

جمله سازی با خان و مان نهاد

💡 به تولای خود عزیزش کرد حاکم خان و مان و چیزش کرد

💡 بس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجان آواره ز خان و مان بر بوی تو می‌بینم

💡 محمد شه آن کز هراسش نخسبد نه در خانه خان و نه در قصر قیصر

💡 ز بانگ و نام تو بدخواه مدبر نه نان دارد نه جان نه خان و نه مان

💡 رندی چو نعمت الله جوئی ولی نیابی برخاسته ز عالم بی خان و مان نشسته

💡 چه جای طعنه، گر از خانه نارم یاد در کویی که در هر ذره خاکش هزاران خان و مان گم شد

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز