لغت نامه دهخدا
خاطرجمع بودن. [ طِ ج َ دَ ] ( مص مرکب ) مطمئن بودن. حتم داشتن.
خاطرجمع بودن. [ طِ ج َ دَ ] ( مص مرکب ) مطمئن بودن. حتم داشتن.
مطمئن بودن حتم داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من خانه اى در فلان محل خريده ام و نزديكترين همسايه ام آدمى است كه اميد خيرى از اوندارم و از شرش نيز خاطر جمع نيستم.
💡 نباشد خاطر جمعی سراسر در جهان کس را نروید جز گل آشفتگی در بوستان تو
💡 تنبه و توجه به اين حقيقت است كه آدمى را وادار مى كند به اينكه خود را از ناحيه رقباىخود خاطر جمع نموده و اطمينان پيدا كند علاوه بر اينكه ازاعمال حياتيش مانع نمى شود بلكه او را در آنچه محتاج به مساعدت و كمك است يارى مىكنند.
💡 چون گل هرزه درا، دفتر دل باد مده خاطر جمع، به یک خندهٔ بیجا مفروش
💡 وقت آن زلف پریشان خوش، که از سودای او خاطر جمع و دل امیدواری داشتم
💡 امام صادق: شما هم، خاطر جمع نباشيد به خدا قسم مى دانم به زودى قيام خواهيد كردهمانطورى كه او (يحيى ) قيام كرد و كشته خواهد شد چنانكه او نيز كشته شد.