خارج گشتن

مترادف‌ها

خارج شدن، بیرون رفتن

متضادها

وارد شدن، داخل شدن

لغت نامه دهخدا

خارج گشتن. [ رِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بیرون شدن. بیرون رفتن. مقابل داخل شدن.

فرهنگ فارسی

بیرون شدن بیرون رفتن

جمله سازی با خارج گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گه گشتن چو مور از خط ناورد نه خارج یا بی او را و نه داخل

💡 پس از پایان جلسه طولانی و خسته‌کننده، اعضای هیئت مدیره به آرامی از اتاق کنفرانس خارج گشتند تا درباره تصمیمات اتخاذ شده گفتگو کنند.

💡 با گذشت زمان و تغییر شرایط اقتصادی، بسیاری از سرمایه‌گذاران بزرگ از بازار بورس خارج گشتند تا از ضررهای احتمالی در آینده جلوگیری کنند.

💡 پس از گذشت چندین ساعت از جستجو، سرانجام تیم امداد موفق شد از میان آوارهای ساختمان ویران شده، بازماندگان حادثه را خارج گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران