لغت نامه دهخدا
خار در تن شدن. [ دَ ت َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خار به تن انسان فرورفتن. خار در تن انسان نشستن. شوک. ( دهار ).
خار در تن شدن. [ دَ ت َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خار به تن انسان فرورفتن. خار در تن انسان نشستن. شوک. ( دهار ).
خار به تن انسان فرو رفتن خار در تن انسان نشستن. شوک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست بر سر، سنگ بر دل، خار در پایی کلیم میتوان دانست کار ما به سامان میشود
💡 گر بی تو بگشایم نظر بر جانب گلزارها از خار در چشمم فتد گلها و از گل خارها
💡 می خلد چون خار در چشمش تماشای بهشت هر که سیر گلشن حسنش سراپا کرده است
💡 زیستگاه دیو خار در ایران از جمله منطقه ارومیه، جاده سنتو و روستای جیران سفلی است.
💡 بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب نفس در سینه ام چون خار در پیراهن است امشب