لغت نامه دهخدا
حق شکنی. [ ح َ ش ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی حق شکن.
حق شکنی. [ ح َ ش ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی حق شکن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان مولویان به جای عمامه، «دستار» که به همان معنی و مفهوم بود به کار میرفت. دستارهای مولانا، سلطان ولد و سایر مولویان اولیه شبیه عمامههای بزرگ عرفی بود که علمای دینی آن زمان بر سر میگذاشتند. این دستارها از پیچیدن پارچههای نازک و بسیار پهنی که بدون هیچ چین و شکنی تا میشدند - و از چپ و راست و متمایل به طرف بالا پیچیده میشدند - و از به هم رسیدن پیچهای چپ و راست، شکل میگرفت.
💡 اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تست شد درستم که همی دل شکنی حاصل تست
💡 از بهترین فیلمهای کوتاه کیتون که تنها ۲۰ دقیقه است میتوان به یک هفته اشاره کرد. کیتون که همه حرکات اکشن این فیلم را خودش انجام داده توانسته یکی از بدعتها و رسم شکنیهای سینما را در یک هفته به نمایش بگذارد.
💡 اوست بینا که اگر خاک دهندش به بها سرمه از خود شکنی سازد و کم نشناسد