حصار نشین
مترادفها
محصور، زندانی
لغت نامه دهخدا
حصارنشین. [ ح ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کسی که در حصار نشسته باشد. || کنایت از زن مخدره. حصاری:
آن پری پیکر حصارنشین
بود نقاش کارخانه چین.نظامی.
فرهنگ فارسی
کسی که در حصار نشسته باشد
جمله سازی با حصار نشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیرون رو از حصار و بصحرا فرو نشین می خور سحر که لاله برون آمد از حصار
💡 جمعیت بزرگ حصار نشین در مناطق مرزی، همواره با چالشهای جدی مربوط به دسترسی به منابع آب، غذا و خدمات بهداشتی پایه و آموزش درمانی مواجه هستند.
💡 گزارشهای سازمانهای حقوق بشری نشان میدهد که زندگی برای گروههای حصار نشین در مناطق جنگی بسیار دشوار بوده و آنها با کمبود شدید امکانات اولیه دست و پنجه نرم میکنند.
💡 مدیریت بحران در مناطق پرجمعیت باید بر بهبود شرایط زیستی برای ساکنان و گروههای حصار نشین تمرکز کند تا از بروز بحرانهای انسانی بزرگتر در آینده جلوگیری شود.