لغت نامه دهخدا
حسرت فروش. [ ح َ رَ ف ُ ] ( نف مرکب ) کسی که چگونگی او موجب حسرت دیگران شود:
در گلستانی که من آهی کشم تا روز حشر
سرو را حسرت فروش جلوه شبنم کنم.بیدل ( از آنندراج ).
حسرت فروش. [ ح َ رَ ف ُ ] ( نف مرکب ) کسی که چگونگی او موجب حسرت دیگران شود:
در گلستانی که من آهی کشم تا روز حشر
سرو را حسرت فروش جلوه شبنم کنم.بیدل ( از آنندراج ).
کسیکه چگونگی او موجب حسرت دیگران شود
💡 شکر فروش لعل وی آمد چو در سخن از حسرت آب در دهن شکر آورد