لغت نامه دهخدا
مصاحبین. [ م ُ ح ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مصاحب ( در حالت نصبی و جری ). اصحاب. یاران. همدمان و هم نشینان: مصاحبین او همه دانشمندان بودند. و رجوع به مصاحب شود.
مصاحبین. [ م ُ ح ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مصاحب ( در حالت نصبی و جری ). اصحاب. یاران. همدمان و هم نشینان: مصاحبین او همه دانشمندان بودند. و رجوع به مصاحب شود.
( اسم ) جمع مصاحب در حالت نصبی وجری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ): مصاحبین وی گروهی نابکار بودند.
💡 "لسان الملک هدایت الله" گوید: رشیدای دیلمی نستعلیق را خوب نوشت و از خط نسخ و ترسل و تعلیق و ثلث و رقاع بهرهٔ کافی داشت. میرزا سید علیخان تبریزی ملقب به جواهر رقم از معاصرین و مصاحبین عبدالرشید، با اینکه خود در دربار سلاطین شبه قاره و نزد مردم، حرمتی داشت، در عین حال پاس احترام عبدالرشید را نگاه میداشت و حتّی بهطور غیرمستقیم از سبک و روش او تقلید و استفاده میکرد. گویند: وقتی شخصی از قلمدانبردار جواهررقم پرسید که، او از روی خط چه کسانی مشق میکند؟ پاسخ داد یک روز از خط میر عماد و یک روز از خط عبدالرشید.