حب خیزران

لغت نامه دهخدا

حب خیزران. [ ح َب ْ ب ِ خ َ زَ ] ( ع اِ مرکب ) حبی است نافع خنازیر را فیقرا، ایارج، هر یک سه درم، نماریقون دودرم ونیم، انزروت چهاردرم، تربد هفت درم. جاوشیر یک مثقال، نوشادر دو مثقال، سقمونیا یک مثقال، کوفته و بیخته و به آب بسرشند. مقدار شربت نیم تا یک درهم است.

فرهنگ فارسی

حبی است نافع خنازیر را

جمله سازی با حب خیزران

💡 بچوب خیزران هردم یزیدش کوفتی محکم لب لعلی کزو عالم پر از در منضد شد

💡 ریشه‌شناسی: هندی tabshr، از فارسی «تباشیر». خیزران هندی که در پزشکی کاربرد دارد.

💡 بنایی دو طبقه با سقفی که با نی‌های خیزران پوشده و سفال پوش شده است.جبهه جنوبی عمارت بیشتر آسیب دیده و بخشی از سقف فروریخته است.

💡 در معرکه به‌دست مبارز نهیب او زه راکند چو زیر و کمان را چو خیزران

💡 نیست بی کلکت انامل یا بفتوی یا بحکم راست همچو نگنج و مارست ارنه بحر و خیزران

💡 این گیاه با خیزران که بومی آسیا است ارتباطی ندارد و معمولاً در قطعات کوچک و در آب قلمه زنی می‌شود.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز