لغت نامه دهخدا
( جگرآشامی ) جگرآشامی. [ ج ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) کار جگرآشام:
هوشمندی جگرآشامی و تن فرسایی است
بر جنون زن که در او چاشنی رسوایی است.طالب آملی ( از آنندراج ).
( جگرآشامی ) جگرآشامی. [ ج ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) کار جگرآشام:
هوشمندی جگرآشامی و تن فرسایی است
بر جنون زن که در او چاشنی رسوایی است.طالب آملی ( از آنندراج ).
( جگر آشامی ) کار جگر آشام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها