لغت نامه دهخدا
جو پائین. [ ج ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بزکی بخش حومه شهرستان مشهد، دارای 191 تن سکنه.آب از رودخانه و محصول غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جو پائین. [ ج ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بزکی بخش حومه شهرستان مشهد، دارای 191 تن سکنه.آب از رودخانه و محصول غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مصر شهر (به عربی مصر: مرکز) واحدی یک درجه پائینتر از استان (به عربی: محافظة) است. به عبارت دیگر در مصر تفاوتی میان شهرستان و شهر قائل نمیشوند.
💡 اکبرآباد پائین، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان چالوس در استان مازندران ایران.
💡 کِراس یا شَوو( Kerās , ŠaÜ) همان پیراهن بلند و آستین دار زنانه است که اکثریت زنان روستایی و عشایری و قسمتی از زنان شهری نیز به عنوان تنپوش از آن استفاده میکنند این پیراهن بلند بوده وتا نزدیک روی پاها میرسد و گاهی در ناحیه کمر مقدار تنگ گشته ولی پائین آن کاملاً گشاد میباشد.
💡 این دسته اغلب پیرمردان و سالمندان بودند، روز عاشورا هر یک قطیف بسته از کمر تا پائین، سپس تمام بدن را گل گرفته حتی سر و صورت و ریش و گردن، همه با هم وارد مجلس در حالی که دستها یک نواخت بسر کوفته و پائین آورده به سینه خود میزدند
💡 بالائیان چو خطِّ غلامی به وِی دهند خود را نویسد از همه پائینتر آفتاب