لغت نامه دهخدا
جنبش کردن. [ جُم ْ ب ِک َ دَ ] ( مص مرکب ) جنبیدن. حرکت کردن:
امسال که جنبش کند آن خسرو چالاک
روی ای مه گیتی کند از خارجیان پاک.منوچهری.
جنبش کردن. [ جُم ْ ب ِک َ دَ ] ( مص مرکب ) جنبیدن. حرکت کردن:
امسال که جنبش کند آن خسرو چالاک
روی ای مه گیتی کند از خارجیان پاک.منوچهری.
💡 در ۲۶ ژانویه ۱۹۰۴، هرتسل در واتیکان در رم از سوی پاپ پیوس دهم پذیرفته شد، در امید متقاعد کردن واتیکان برای حمایت از جنبش صهیونیستی. پاپ پیوس دهم با احترام با هرتسل رفتار کرد، اما به طور قاطع از حمایت به هر شکلی از صهیونیسم خودداری ورزید.
💡 جنبش خانه داری اجتماعی به وضوح در روزنامهها و مجلات آن زمان نشان داده میشد. روزنامهنگاری خانه داری شهرداری سعی در آشکار کردن مسائل اجتماعی همراه با پیشنهاداتی برای تغییر داشت. این نوشتهها بیشتر کارهای مجلات مرتبط با جنبش باشگاه زنان را تشکیل میداد مانند «چرخه جدید».
💡 مردم طبرستان و دیلم پس از آماده کردن شرایط جنبش، از «محمد بن ابراهیم»، که یکی از علویان معروف ناحیه بود، خواستند که رهبری قیام را بپذیرد؛ ولی او که خودش را درخور این کار نمیدید، «حسن بن زید» را به آنان معرفی نمود. بزرگان کجور، طوماری نوشتند و پس از امضاء به قاصدی سپردند تا در ری به دست حسن بن زید برساند.