جعفر جن

لغت نامه دهخدا

جعفر جن. [ ج َف َ ج ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش خشت شهرستان کازرون در چهارهزارگزی شمال کنارتخته و کنار راه شوسه کازرون به بوشهر. دامنه و گرمسیر است و سکنه آن 256 تن اند. آب آن از چشمه و رودخانه شاپور و محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان حومه بخش خشک شهرستان کازرون در چهار هزار گزی شمال کنار تخته و کنار راه شوسه کازرون به بوشهر. دامنه و گرمسیر است و سکنه آن ۲۵۶ تن اند. آب آن از چشمه و رودخانه شاپور و محصول آن غلات است.

جمله سازی با جعفر جن

💡 بعد اجازه داد تا موسى بن جعفر عليهماالسلام وارد شود و دستور داد كه آن حضرت جزبر كرسى اختصاصى او نزول نفرمايد.

💡 - عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال: انلرسول (صلى الله عليه وآله ) اثنى عشر اسما. خمسه فى القرآن: محمد و احمد وعبدالله و يس و نون. (185)

💡 جابر جعفى از ابى جعفر امام باقر عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:

💡 عبدالملك كه سرشار از شادمانى بود پس از تشكر، خداحافظى كرد و از نزد جعفر رفت.

💡 شاهی که از‌و یافته اورنگ شهی زین سلطان علی موسی جعفر شه کونین

💡 حاج ملا فتحعلى پدر ايشان سه تا خانم داشتند و از هر كدام اين خانم ها يك پسر و يكدختر كه نام پسرهايشان جعفر، هدايت و محمد جواد بود.