لغت نامه دهخدا
جزو کشیدن. [ ج ُزْوْ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اکتساب علوم کردن به خواندن و آموختن.جزوکشی کردن. ( بهارعجم ) ( آنندراج ) ( ارمغان آصفی ).
جزو کشیدن. [ ج ُزْوْ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اکتساب علوم کردن به خواندن و آموختن.جزوکشی کردن. ( بهارعجم ) ( آنندراج ) ( ارمغان آصفی ).
کنایه از اکتساب علوم کردن بخواندن و آموختن جزو کشی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از تنم نتوان کشیدن ناوک جور تو را زان که همچون استخوانم جزو اعضا میشود