لغت نامه دهخدا
جرعه دادن. [ ج ُ ع َ / ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) یک آشام یا یک شربت آب یا شراب و جز آن دادن:
بنامم زند زندگی قرعه ای
بدست کرم گر دهی جرعه ای.ظهوری شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
جرعه دادن. [ ج ُ ع َ / ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) یک آشام یا یک شربت آب یا شراب و جز آن دادن:
بنامم زند زندگی قرعه ای
بدست کرم گر دهی جرعه ای.ظهوری شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
یک آشام یا یک شربت آب یا شراب و جز آن دادن.
💡 ميان اقوام سراسر جهان قربانى براى معبود انواعى داشت و از ريختن جرعه اى آب ياشراب تا اهداى گياهان و محصولات، ذبح حيوانات و كودكان و بزرگسالان، همچنين بهآتش افكندن كودكان را شامل مى شد. آنان برخى اوقات براى آنكه جمعيت كاهش نيابد،براى تهيه قربانى به سرزمينهاى ديگر يورش مى بردند و افرادى را اسير و سپس در راه خدايان خود قربانى مى كردند. قربانى عفت، يعنى فحشا دادن به احترام بتان(Hierodouleia) نيز نزد اقوام مختلف رواج داشت.
💡 آنکه یک جرعه مِی از دست توانَد دادن دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد