شرد

لغت نامه دهخدا

شرد. [ ش َ رَ ] ( ع ص، اِ ) رمندگان. ج ِ شارد. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).
شرد. [ ش ُ رُ ] ( ع ص، اِ ) رمندگان. ج ِ شَرود. کصبور، بمعنی رمنده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شرد. [ ش ُ ] ( ع اِ ) سرخس. بلیخنون بطارس. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

سرخس بلیخنون بطارس

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با شرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باد دم شرد را چو کس نکند پنبه جز پوستین، کرم فرما

💡 اینکه در دیر غمت ذم شرد پیدا کرد‌ه‌اند دل نداری ورنه دل از درد پیدا کرده‌اند

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز