جان به کف برن

لغت نامه دهخدا

جان به کف برنهادن. [ ب ِ ک َ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آماده جانبازی شدن. تا پای مرگ ایستادگی کردن:
شما دل برفتن مدارید تنگ
گر از چینیان لشکر آیدبجنگ
همه جان یکایک بکف برنهید
اگر لشکر آید خورید و دهید
وگربر چنین رویتان نیست رای
ازیدر نجنبید یکتن ز جای.فردوسی.

جمله سازی با جان به کف برن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جان به صابون خرد بایدت شستن، کین جسد تیره ماند گر مرو را جمله در صابون کنی

💡 جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون جغد ازین ویرانه طاوس بهشت آمد برون

💡 دانم به سر کار تو در خواهد شد این جان به خون دل به دست آورده

💡 مسلم است منظور از ذكر خدا تنها يادآورى به زبان نيست، كه زبان ترجمان قلب است،هدف اين است با تمام قلب و جان به ذات پاك خدا توجه داشته باشيد، همان توجهى كهانسان را از گناه باز مى دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مى كند.

💡 برخی از قدیمی‌ها معتقدند که با پیشرفت علم پزشکی، دیگر نباید شاهد آن صحنه‌های دردناکی باشیم که در آن بیماران از شدت بیماری، جان به کف می‌برند.

💡 در آن روزهای سخت خشکسالی، بسیاری از حیوانات اهلی که به دلیل نبود آب و علوفه، توان ایستادن نداشتند، در نهایت از شدت گرسنگی جان به کف می‌برند.

💡 اگر مراقبت‌های لازم از نوزادان در شرایط بسیار سرد و سخت انجام نشود، متأسفانه ممکن است از شدت بیماری‌های تنفسی، آن‌ها جان به کف ببرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران