جان به کف برن
لغت نامه دهخدا
جان به کف برنهادن. [ ب ِ ک َ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آماده جانبازی شدن. تا پای مرگ ایستادگی کردن:
شما دل برفتن مدارید تنگ
گر از چینیان لشکر آیدبجنگ
همه جان یکایک بکف برنهید
اگر لشکر آید خورید و دهید
وگربر چنین رویتان نیست رای
ازیدر نجنبید یکتن ز جای.فردوسی.
جمله سازی با جان به کف برن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان به صابون خرد بایدت شستن، کین جسد تیره ماند گر مرو را جمله در صابون کنی
💡 جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون جغد ازین ویرانه طاوس بهشت آمد برون
💡 دانم به سر کار تو در خواهد شد این جان به خون دل به دست آورده
💡 مسلم است منظور از ذكر خدا تنها يادآورى به زبان نيست، كه زبان ترجمان قلب است،هدف اين است با تمام قلب و جان به ذات پاك خدا توجه داشته باشيد، همان توجهى كهانسان را از گناه باز مى دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مى كند.