جان به سر شدن

فرهنگ معین

(بِ. سَ. شُ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سخت بی تاب شدن. ۲ - به حال مرگ افتادن.

ویکی واژه

سخت بی تاب شدن.
به حال مرگ افتادن.

جمله سازی با جان به سر شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از آن، با كمال راحتى و آرامش خاطر. چشم هاى خود را بر هم نهاد و گفت: (السّلامعليك ياابن رسول اللّه !) پيغمبر اسلام، اميرالمؤ منين و ديگر امامان (سلام اللّه عليهم )آمدند، و در همين لحظه، جان به جان آفرين تسليم كرد.(29)

💡 دشمنش راهست ازو در سر دو چیز اندر دو چیز تن به زیر اضطراب و جان به زیر اضطرار

💡 چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه‌ها رها کردیم و جان به سلامت بیاوردیم.

💡 بر هوایِ سرِ کویِ تو فدا کردم جان به دو جو بر من اگر معتقدم هیچ به جو

💡 هنگامى كه جان به اينجا رسد (و با دست خود به گلويش اشاره كرد) براى عالم جاىتوبه نمى ماند. (سپس اين آيه را خواند:) توبه نزد خداوند، تنها براى كسانى است كهاز روى نادانى مرتكب گناه مى شوند (قرآن، نساء / 17).

💡 چو عاشقان به جهان جان‌ها فدا کردند فدا بکردم جانی و جان جان به مصاف

برسوی یعنی چه؟
برسوی یعنی چه؟
دسته یعنی چه؟
دسته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز