لغت نامه دهخدا
جامه در خون کشیدن. [ م َ / م ِ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کُشتن. ( بهار عجم ) ( از ارمغان آصفی ). بقتل رساندن:
نازک اندامی که ما را جامه در خون میکشد
بر گرفتاران خدنگ از قد موزون میکشد.تأثیر اصفهانی ( از آنندراج ).
جامه در خون کشیدن. [ م َ / م ِ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کُشتن. ( بهار عجم ) ( از ارمغان آصفی ). بقتل رساندن:
نازک اندامی که ما را جامه در خون میکشد
بر گرفتاران خدنگ از قد موزون میکشد.تأثیر اصفهانی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جنونم عالمی پوشید چشم امتیاز هر که عریان میشود این جامه در بر میکند
💡 جامه در سیلاب اشکش غرق شد آه آتش پاش او چون برق شد
💡 تا تو از خلوت عز عازم صحرا نشوی دل ما نعره زنان، جامه دران خواهد بود
💡 لاله دلسوخته، گل جامه دران است ز رشک مگر از طرف عذار تو نقاب افتاده است
💡 رخساره به خون دیده می شوی ولیک مگذار که آلوده شود جامه در آن
💡 در عشق تو چون خیره سران می خندم وز رنگ چو گل جامه دران می خندم