لغت نامه دهخدا
جامه بر تن کسی دریدن. [ م َ / م ِ ب َ ت َ ن ِ ک َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) جامه نو قطع کردن و به اندازه قامت او دوختن. ( بهار عجم ) ( از ارمغان آصفی ).
جامه بر تن کسی دریدن. [ م َ / م ِ ب َ ت َ ن ِ ک َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) جامه نو قطع کردن و به اندازه قامت او دوختن. ( بهار عجم ) ( از ارمغان آصفی ).
💡 هم ز خجلت جامه بر تن چاک کرد هم به دست عجز بر سر خاک کرد
💡 بگذر از گلخن تو در گرمابه رو جامه بر کن بنگر آن نقش و نگار
💡 (بـار الهـا هـر زمـان كـه مـن از ايـنـهـا دعوت كردم كه به سوى تو آيند و گناهانشان رابـبـخـشـى، انـگـشـتـها بر گوش نهادند و جامه بر خود پيچيدند و در راه غلطشان اصرارورزيدند و به شدت در برابر حق استكبار كردند) (نوح - 7).
💡 بر فرقت تو چو طبل تحویل زدم من دست به جای جامه بر نیل زدم
💡 در پرده ناخوشی خوشی پنهان ست گازر نه ز خشم جامه بر سنگ زند