دو پیکری
مترادفها
دوگانه، دوجانبه
لغت نامه دهخدا
دوپیکری. [ دُ پ َ / پ ِ ک َ ] ( حامص مرکب )صفت و حالت دوپیکر. دویی. نفاق. جدایی:
چون من توام این دوپیکری چیست
چون هر دو یکی است داوری چیست.خاقانی. || جوزا بودن. صفت و حالت برج دوپیکر داشتن:
در بر تیغ حصرمی زاده جنابه چون عنب
برده جناب از آسمان کرده همه دوپیکری.خاقانی.جوزا کمر دورویه بسته
بر تخت دوپیکری نشسته.نظامی.
فرهنگ فارسی
صفت و حالت دو پیکری. نفاق. جدایی.
جمله سازی با دو پیکری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جوزا کمر دو رویه بسته بر تخت دو پیکری نشسته
💡 ازیرا چون ترازو خورده سنجم ندارم سیرت دو پیکری را