لغت نامه دهخدا
رصدساز. [ رَ ص َ ] ( نف مرکب ) رصدسازنده. رصدبان. رصددار:
باد از رصدساز بقا تقویم عمرت بی فنا
بر طالعت رب السما احسان والا ریخته.خاقانی.و رجوع به رصدبان و رصددان و رَصَدْوَر شود.
رصدساز. [ رَ ص َ ] ( نف مرکب ) رصدسازنده. رصدبان. رصددار:
باد از رصدساز بقا تقویم عمرت بی فنا
بر طالعت رب السما احسان والا ریخته.خاقانی.و رجوع به رصدبان و رصددان و رَصَدْوَر شود.
رصد سازنده رصد بان رصد دار
💡 گشته هر یک از پی تقویم شرع احمدی از دل روشن رصد ساز اندرین تاری فضا
💡 ای حاصل تقویم کن، جانت رصد ساز سخن خصمت چو تقویم کهن فرسوده و اجزا ریخته
💡 باد از رصد ساز بقا، تقویم عمرت بیفنا بر طالعت رب السما، احسان والا ریخته