جا امدن

متضادها

جابجا شدن، رها شدن

فرهنگ معین

( جاآمدن ) (مَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - بهبود یافتن. ۲ - به هوش آمدن، به خود آمدن.

فرهنگ فارسی

( جا آمدن ) ( مصدر )۱- بهبود یافتن: (( حالم جا آمد ) ) ۲- آرامش یافتن مطمئن شدن. ۳- بهوش آمدن بخود آمدن. یاجا آمدن حال. به شدن بهبود یافتن. یاجا آمدن حواس. بهوش آمدن اقامه. یاجا آمدن دل. آرامش یافتن مطمئن شدن.

جمله سازی با جا امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چنانک اکنون ز رفتن می گریزم از آن جا آمدن هم می رمیدم

💡 پس از آنکه بیمار تحت عمل جراحی سنگین قرار گرفت و مدتی در بخش مراقبت‌های ویژه سپری کرد، بالاخره توانست به تدریج در خود جا بیاید.

💡 بعد از چند روز استراحت طولانی در محیط آرام طبیعت، او احساس کرد که کم‌کم دارد در خود جا می‌آید و انرژی دوباره‌ای پیدا می‌کند.

💡 وقتی شوک ناشی از آن حادثه ناگهانی فروکش کرد، او توانست با کمک پزشکان و اطرافیانش، پس از مدتی طولانی در خود جا بیاید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران