فرهنگ معین
( جاآمدن ) (مَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - بهبود یافتن. ۲ - به هوش آمدن، به خود آمدن.
( جاآمدن ) (مَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - بهبود یافتن. ۲ - به هوش آمدن، به خود آمدن.
( جا آمدن ) ( مصدر )۱- بهبود یافتن: (( حالم جا آمد ) ) ۲- آرامش یافتن مطمئن شدن. ۳- بهوش آمدن بخود آمدن. یاجا آمدن حال. به شدن بهبود یافتن. یاجا آمدن حواس. بهوش آمدن اقامه. یاجا آمدن دل. آرامش یافتن مطمئن شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنانک اکنون ز رفتن می گریزم از آن جا آمدن هم می رمیدم