تیز گونه

لغت نامه دهخدا

تیزگونه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) سوداوی. عصبی.تندخوی. ( حاشیه برهان چ معین ): منصوربن اسحاق را برادرزاده ای بود برنا و تیزگونه گفت: ما سرای و جماع از خراسان نیاورده ایم و مال کم از آن نستانیم که بیستگانی ما باشد. ( تاریخ سیستان از حاشیه برهان ایضاً ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

عصبی تند خوی

جمله سازی با تیز گونه

💡 و گفت: ما درین کار به جائی رسیده‌ایم چون تیزی شمشیر اگر هیچ گونه بجنبیم به دوزخ درافتیم.

💡 بشد تیز هومان هم اندر زمان شده گونه از روی و آمد دمان

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز