تک افتادن
مترادفها
منزوی شدن، جدا شدن، تنها ماندن
متضادها
پیوستن، اتصال یافتن
لغت نامه دهخدا
تک افتادن. [ ت َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) تنها واقع شدن. بزیر افتادن.
- امثال:
حسن نزاد و نمرد، از پشت بام تک افتاد و مرد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
تنها واقع شدن
جمله سازی با تک افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از بهای خویش افتادن بود بر دل گران ورنه بر یوسف نژادان چاه و زندان بار نیست
💡 فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ (۱۵) آن روز آنست که بودنی ببود و افتادنی بیفتاد.
💡 به خطر افتادن مكتب گردد، و يا فساد عظيمى ببار آورد، در اين گونه موارد بايد سدتقيه را شكست و پى آمدهاى آنرا هر چه بود پذيرا شد.
💡 6 - شبهه آكل و ماكول: از شرحى كه سابقا درباره انگيزه تقاضاى ابراهيم (عليهالسلام ) نسبت به مشاهده صحنه زنده شدن مردگان ذكر كرديم (داستان افتادن مردهحيوانى
💡 ترانه یکی از آخرین قطعههای ضبط شده و یک بخش بزرگ از دلیل به تأخیر افتادن انتشار آلبوم که تاریخ انتشار اصلی آن در ژوئن بود، بود.
💡 یکی ابوت، چه حسب موجب استمالت دلها و افتادن وقع و هیبت در چشمها باشد بآسانی.
💡 در میان جمعیت انبوهی که به سمت میدان اصلی شهر حرکت میکردند، او احساس کرد که به تنهایی و در میان غریبهها تک افتاده است.
💡 وقتی تمام اعضای تیم از پروژه کنارهگیری کردند، مدیر پروژه با احساس تنهایی و تک افتادن در برابر مسئولیتهای سنگین مدیریتی مواجه شد.
💡 آن درخت قدیمی که در میان دشت وسیع و بیکران قرار گرفته بود، با تنهایی خود و تک افتادن در برابر طوفان، بسیار باوقار به نظر میرسید.