ته نشان

لغت نامه دهخدا

ته نشان. [ ت َه ْ ن ِ ] ( ن مف مرکب ) قبضه شمشیر و کارد و جز آن که مرصع باشد و یا تارهای طلا و نقره درآن کوفته باشند. ( ناظم الاطباء ). آن است که اول بر قبضه شمشیر و امثال آن کنده کنند و بعد از آن طلا یا جواهر بر او نشانند.... ( آنندراج ). آنچه قبضه های تیغ و غیره تارهای کنده طلا در آن کوفته می نشانند بطوری که نقوش گلها پدید آید. ( غیاث اللغات ):
شدم اشرف گرفتار گل اندامی که از خونم
غلاف خنجر نازش جواهر ته نشان باشد.محمد سعید اشرف ( آنندراج ).خون شد فسرده در دل اندوه پیشه ام
شد ته نشان ز ریزه یاقوت شیشه ام.علی رضا شوشانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

قبضه شمشیر و کارد و جز آن که مرصع باشد و یا تارهای طلا و نقره در آن کوفته باشند

جمله سازی با ته نشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مفتونی در آثارش دربارهٔ خیال نشان می‌دهد که فلسفه اسلامی قبلاً این مسیر را طی کرده‌است.».

💡 از آن سو که تو را این جست و جو خاست نشان خود اوست می‌جوید نشان را

💡 از بهشت و دوزخ ار خواهی نشانی ای پری روزهای وصلت و شب های هجران من است

💡 آنجا که شد ز نعرهٔ شبدیز او خبر وانجا که شد ز شعلهٔ شمشیر او نشان

💡 چون کشی خنجر کین بخت نگین می خواهم که ز زخم تو نشان بر همه اعضا باشد

💡 زبرجدی سیر مایه‌هایی از آبی نشان می‌دهد اما بیشتر سبز است تا آبی.

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز