لغت نامه دهخدا
ته طعم. [ ت َه ْ طَ ] ( اِ مرکب ) طعمی که پس از فروبردن طعام یا شرابی در ذائقه حادث شود. خلاف اولی و غالباً نامطبوع: ته طعم این شراب خوب نیست. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
ته طعم. [ ت َه ْ طَ ] ( اِ مرکب ) طعمی که پس از فروبردن طعام یا شرابی در ذائقه حادث شود. خلاف اولی و غالباً نامطبوع: ته طعم این شراب خوب نیست. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
طعمی که پس از فرو بردن طعام یا شرابی در ذائقه حادث شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شگفتا كه آب در نرمى همانند كرده و در طعم و شيرينى همچونعسل و در خوش بويى بسان مشك بود!
💡 بابک صحرایی در اردیبهشت و خرداد سال 1403 نمایش «مرگ با طعم نسکافه» را به عنوان نویسنده و کارگردان روی صحنه برد. او در این نمایش به عنوان بازیگر نیز به ایفای نقش پرداخت.
💡 وین به عنوان مثل بد ورنهکیگنجد به لفظ ذوق صهبا طعم شکر رنگگل بویگلاب
💡 نپنداری ندانستم بدانستم نتانستم شکر تبخیز و دانا ناگزیر از طعم شیرینش
💡 منّ ميوه درختى بود، همچون صمغ صافى و پاكيزه، مانند شهيد مصفاى خوش طعم.(1224)
💡 طعم شیر و شکر آید از لب طفلان باغ زانکه آب از ابر شیر چون شکر میآورد