لغت نامه دهخدا
تنگ شام. [ ت َ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گیراگیر شام. ( آنندراج ). نزدیک شام:
به این حال پریشان خنده بر صبح وطن دارد
دل آواره ام در تنگ شام حلقه مویی.مخلص کاشی ( از آنندراج ).رجوع به تنگ کلاغ پر و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنگ شام. [ ت َ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گیراگیر شام. ( آنندراج ). نزدیک شام:
به این حال پریشان خنده بر صبح وطن دارد
دل آواره ام در تنگ شام حلقه مویی.مخلص کاشی ( از آنندراج ).رجوع به تنگ کلاغ پر و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
گیراگیر شام. نزدیک شام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاج على مزبور سلمه اللّه تعالى كه سن شريفش قريب هفتاد بايد باشد تا آنجا كهبنده مى دانم عمرى را در بندگى و فرمانبردارى و صدق و اخلاص و محبت حضرتآفريدگار و اهل بيت اطهار عليهم السّلام گذرانده و از حالاتش پرهيز از غفلت است مراقبهو ملاحظه حضور حضرت احديت جل شاءنه را دارد و شكى نيست كسى كه راه و روش او چنينباشد به مقام قرب مى رسد و آشكار است از آثار قرب، رسيدن به قدرت بى نهايتحضرت احديت جل جلاله است و چون عالم دنيا تنگ است ظهور تام اين قدرت پس ازمرگ مؤ من است و گاهى در همين دنيا ظهوراتى هم دارد مانند جناب آصف بن برخيا كه تختسلطنتى بلقيس ملكه سبا را در يك چشم به هم زدن از شهر شام در حضور حضرت سليمانحاضر ساخت به شرحى كه در تفسير سورهنمل رسيده است.