لغت نامه دهخدا
تمام رس. [ ت َ رَ ] ( ن مف مرکب ) مقابل نارس. ( آنندراج ). تمام رسیده. کاملاً رسیده:
تمام رس نبود باده ای که کف دارد
که عیب دار بود گوهری که تف دارد.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
تمام رس. [ ت َ رَ ] ( ن مف مرکب ) مقابل نارس. ( آنندراج ). تمام رسیده. کاملاً رسیده:
تمام رس نبود باده ای که کف دارد
که عیب دار بود گوهری که تف دارد.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
مقابل نارس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن گل که هنوز نو به دست آمده بود نشکفته تمام باد قهرش بربود
💡 قدس دلم فرو گرفت آتش عشق شش جهت کار لقا تمام شد طور و شجر چه میکنم
💡 در پیش هر که اکنون نرد نشاط بازد بر رقعه تماشا داد تمام بینی
💡 اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو یقین بدان شودآسان تمام مشکل تو
💡 در اواخر دوران ماد در سراى امرا و بزرگان - قرون نهم و هشتم ق.م. - غلامان، كنيزان، و پيشه ورانى حضور داشتند كه تمام ضروريات مورد نياز مخدوم خود را فراهم مى نمودند. محققا جز اين ها پيشه ورانى آزاد نيز وجود داشتند كه مازاد عوايد و محصولات خود را به فروش مى رساندند.
💡 چون جان و جگر سوخت تمام از غم تو آنگاه سخنان جانفزای تو چه سود