لغت نامه دهخدا
تقدیر رفتن. [ ت َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) مقدر شدن. نافذ شدن فرمان خدا. جاری شدن قضاء الهی. فرمان و مشیت خدا بر چیزی: شتربه گفت موجب نومیدی چیست ؟ گفت: آنچه در سابق تقدیر رفته است. ( کلیله و دمنه ).
تقدیر رفتن. [ ت َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) مقدر شدن. نافذ شدن فرمان خدا. جاری شدن قضاء الهی. فرمان و مشیت خدا بر چیزی: شتربه گفت موجب نومیدی چیست ؟ گفت: آنچه در سابق تقدیر رفته است. ( کلیله و دمنه ).
مقدر شدن نافذ شدن فرمان خدا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون ترا سر گشتگی تقدیر شد بایدت رفت، ار چه رفتن دیر شد
💡 رستم قهرمان بزرگ ایران زمین، در پی یافتن اسب گمشده خود (رخش) به شهر سمنگان پا میگذارد و در نهایت دل در گرو عشق تهمینه، شاهزاده زیبا روی سمنگانی مینهد. اما تقدیر چیز دیگری میخواهد و رستم برای کمک به میهنش، پیش از تولد فرزند خود مجبور به ترک سمنگان و رفتن به جنگ میشود و …
💡 ایزد اندر دل او دفتر تقدیر نهاد هرچه خواهد بود از رفتن تقدیر چنان