ترجمان شدن

لغت نامه دهخدا

ترجمان شدن. [ ت َ ج ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مقرر شدن. مفسر شدن. شارح شدن. بیان کننده شدن:
جهان چو مادر گنگ است خلق را و تو باز
بپند و حکمت از این گنگ ترجمان شده ای.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

مقرر شدن. مفسر شدن شارح شدن بیان کننده شدن.

جمله سازی با ترجمان شدن

💡 گمان می‌کنم من از جمله معدود افرادی باشم که از گم شدن در میان دالان‌های پیچ در پیچی که نقاشانی بیشمار با چشمی پر از بیم و امید در آنجا به دنبال» می‌نوتور «می‌گردند ترسی ندارند. نقاش، دانسته یا ندانسته همیشه تصویر شخص خود را می‌کشد؛ زیرا شکلهای زندگی کاری با زندگی شکل‌ها ندارد، و این زندگی شکل‌ها جدا از پدیده «شبیه‌سازی» پرورده می‌شود. مدل فقط بهانه‌ای بوده‌است و نبودن مدل، نقاش را به مظهر مدل نزدیک می‌کند، که چیزی نیست مگر همان نیروی ژرف و نهفته‌ای که در درون ما جای دارد و هنرمند جز ترجمان آن، جز واسطه احضار آن نیست.

💡 ترجمه واژه‌ایست فارسی که در پهلوی «ترجومک» خوانده می‌شده‌است، و چون در زبان تازی از آن، نام «مترجم» را برآورده‌اند، گمان به تازی بودنِ آن می‌رود، باز آنکه مترجم به زبان فارسی «ترجمان» است و در زبان‌های آریایی واژه‌های translation (انگلیسی)، traduction (فرانسه) و traduzione (ایتالیایی) از همین ریشه اند، و چنان‌که دیده می‌شود trad زبان‌های فرانسه و ایتالیایی با (ترج) ترجمه یکی است که در زبان انگلیسی با گرفتنِ میانوند «ن» و دگرگون شدن «د» به «س» اندکی دگرگون شده‌است، نیز واژهٔ dragomanos یونانی بهترین برابر ترجمان پهلوی و فارسی است.

آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
جزئیات یعنی چه؟
جزئیات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز