لغت نامه دهخدا
ترازوداری. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل ترازودار. شغل کسی که در دکانها و کاروانسراها و جز آنها کار توزین اشیاء را بعهده دارد:
نسیمش در بها همسنگ جان بود
ترازوداری زلفش بدان بود.نظامی.
ترازوداری. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل ترازودار. شغل کسی که در دکانها و کاروانسراها و جز آنها کار توزین اشیاء را بعهده دارد:
نسیمش در بها همسنگ جان بود
ترازوداری زلفش بدان بود.نظامی.
عمل ترازو دار شغل کسیکه در دکانها و کاروانسراها و جز آنها کارتوزین اشیائ را بعهده دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر سنگ کمی داری ترازو را فلاخن کن که اینجا محتسب پیوسته در بازار میگردد