لغت نامه دهخدا
تخم نهادن. [ ت ُ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تخم کردن. تخم گذاشتن جانوران اعم از ماکیان و جز آن:
خود هیچ کرم بید شنیده ست هیچکس
کو تار بست و تخم نهاد و حصار کرد.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 152 ).
تخم نهادن. [ ت ُ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تخم کردن. تخم گذاشتن جانوران اعم از ماکیان و جز آن:
خود هیچ کرم بید شنیده ست هیچکس
کو تار بست و تخم نهاد و حصار کرد.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 152 ).
تخم کردن تخم گذاشتن جانوران اعم از ماکیان و جز آن.
💡 وحشی نتوان خرمن امید نهادن زین تخم تمنا که تو کشتی و نرسته