تخت کلاه

لغت نامه دهخدا

تخت کلاه. [ ت َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) کلاهی چوبین که بر سر مجرمین و گناهکاران نهند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کلاهی چوبین که بر سر مجرمین و گناهکاران نهند.

جمله سازی با تخت کلاه

💡 منوچهر سالار تخت و کلاه نبخشد تو را آن قدر مال و جاه

💡 برافراز تختی ز زر بود شاه به کف گرز و بر سر ز گوهر کلاه

💡 نه ایرانم ببینم نه گردان شاه نه تاج و نه تخت و کیانی کلاه

💡 فرود آمد از تخت کاووس شاه ز سر برگرفت آن کیانی کلاه

💡 خریدارم او را به تخت و کلاه به فرمان یزدان و گنج و سپاه

💡 ز گنج و ز تخت و ز در و گهر ز اسپ و سلیح و کلاه و کمر

تشویق یعنی چه؟
تشویق یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز