لغت نامه دهخدا
تاراج گری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) تاراج کردن. چپاول کردن. رجوع به تاراج شود.
تاراج گری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) تاراج کردن. چپاول کردن. رجوع به تاراج شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر اسپرینگ رایس وزیر مختار انگلستان مقیم تهران در نامه شماره ۵۴ مورخ ۲۵ مارس ۱۹۰۷ به سر ادوارد گری وزیر امور خارجه وقت انگلستان مینویسد: «من نامه شماره ۳۵ مورخ ۲۴ ماه گذشته رونوشت نامهای را که پس از مشورت با هم قطار روسی خود درباره موضوع اداره گمرکات به دولت ایران تقدیم داشته بودم برای استحضار عالی ایفاد شده بود اینک احتراماً رونوشت پاسخ مشیرالدوله را به پیوست ارسال میدارد ایشان در این نامه به اینجانب اطمینان دادند که استعفای نوز طرز کار اداره گمرکات را تغییر نخواهد داد و گمرکات سازمان و ماهیت خود را کماکان حفظ خواهد نمود. وزیر دارایی ناصرالملک به طور محرمانه به من اطلاع میدهد که موسیو نوز در مورد مخارج اداره گمرکات اختیار نامحدود یا به اصطلاح چک امضا شده سفید داشته و دولت ایران در کار او هیچ نوع کنترل یا نظارتی نداشته است موسیو نوز نه تنها در مقابل صدراعظم خود را مسئول میدانسته است و بس و صدراعظم هم این موقعیت و مقام مافوقی خود را ظاهراً بدین منظور به کار میبرده است که سهم خود را از این غنیمت و تاراج مطالبه نماید.» «...وزیر دارایی مدتی مشغول رسیدگی به اسناد بوده و در نتیجه ماجراهای واقعاً حیرتانگیزی کشف کرده است و به طور ضمنی به اینجانب فهمانید که درآمد واقعی در ایران به میزان بسیار زیادی از ۵۰ هزار فرانک که حقوق قراردادی او بوده تجاوز نموده است.»