بیمار معلوم
فرهنگستان زبان و ادب
{identified patient, symptom bearer, symptom wearer} [روان شناسی] عضوی از یک گروه دارای پیوندهای قوی، مانند خانواده، که علائم اختلال روانی در او بروز می کند و درمان او نیازمند توجه و رسیدگی به وضع سایر اعضای گروه است که ظاهراً بیمار نیستند
ویکی واژه
عضوی از یک گروه دارای پیوندهای قوی، مانند خانواده، که علائم اختلال روانی در او بروز میکند و درمان او نیازمند توجه و رسیدگی به وضع سایر اعضای گروه است که ظاهراً بیمار نیستند.
جمله سازی با بیمار معلوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پدر و مادر دینی به پیشنهاد دکتر او را به آسایشگاهی در ویچیتا میفرستند و برای تأمین مالی آن مجبور میشوند تمام سهام خود را بفروشند که در واقع معلوم میشود این یک موهبت برای آنان بودهاست، زیرا آنها به یک سود خوب قبل از سقوط بزرگ بازار سهام در سال ۱۹۲۹ میرسند. زمانی که دینی در آسایشگاه روانی تحت درمان است، با یک بیمار دیگر، به نام جانی مسترسن (چارلز رابینسون) دوست میشود. جانی هم که به اصرار پدر و مادر خود به جراحی روی آورده در حال برطرف کردن مشکلات روانی خود به هنگام انجام عمل جراحی است.