بی مسلکی
مترادفها
بیمسلکی، بیصبر، بیانضباطی
متضادها
با مسلک، باثبات، پایدار، با اصول
لغت نامه دهخدا
بی مسلکی. [ م َ ل َ ] ( حامص مرکب ) بی مرامی. بی راهی.
فرهنگ فارسی
بی مرامی. بیراهی.
جمله سازی با بی مسلکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 موقعیت آن درمحوطه شفاخانه علیآباد بوده و حدود ۴۰ تن اعضای کادر علمی، دوکتوران و غیره پرسونل مسلکی و غیرمسلکی در آن مصروف خدمت اند.
💡 هر مجازی را به درگاه حقیقت مسلکی است چون هوس برخویشتن بالد محبت می شود
💡 هر نبی و هر ولی را مسلکی است لیک تا حق میبرد جمله یکی است
💡 کسی که فصل جوانی نکرد خدمت پیر نبرد راه به مقصد به مسلکی نرسید
💡 هر کسی را سوی حق از مسلکی ره میدهند راه حق منصور را جز نردبان دار نیست
💡 او به دلیل بی مسلکی و تغییر مداوم تصمیمات خود، نتوانست هیچکدام از پروژههایی را که بر عهده داشت با موفقیت به پایان برساند و تکمیل کند.
💡 رفتارهای بی مسلکی او در جلسات رسمی باعث شد که همکارانش دیگر نتوانند به نظرات او اعتماد کنند و اعتبار حرفهایش نزد مدیران به شدت کاهش یابد.
💡 در دنیای سیاست، بی مسلکی و تغییر جهتهای ناگهانی میتواند باعث بیاعتمادی شدید مردم نسبت به وعدههای انتخاباتی و برنامههای اجرایی دولتهای مختلف شود.