بی لگام

لغت نامه دهخدا

بی لگام. [ ل ُ / ل ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + لگام ) بی لجام. آنکه لگام ندارد. || کنایه از بداخلاق. || کنایه از بی اعتدال. || کنایه از آنکه از هیچ چیز پرهیز نکند. ( ناظم الاطباء ). || کنایه ازبی بند و بار. لاابالی. مهارگسسته. هرزه. هرزه کار.
- آب بی لگام خورده بودن؛ سرخود بار آمده بودن. بی مربی بار آمدن. مجازات بدیها ندیده بودن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بی لجام آنکه لگام ندارد. یا بد اخلاق. یا آنکه از هیچ چیز پرهیز نکند.

جمله سازی با بی لگام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردد افلاک بدان گونه که خواهد بختش بخت او کرد مگر بر سر ایام لگام

💡 زبان عذر ندارم من اندرین معرض که دست عجز بسر بر لگام کرد مرا

💡 آيا اگر شيطان بخواهد كسى را لگام و افسار بزند، بهتر از اين مى شود؟ بالاترينمظاهر عبادت، بدعت و حرام محسوب مى شود، و از انجام بالاترين عبادت جلوگيرى مىكند.

💡 هیکل او در مصاف کشتی دریا رکاب پیکر او در نبرد صرصر آتش لگام

💡 فاطمه فوری لباس عوض کرد و سوار اسب شد در حالیکه یک نفر غلام لگام اسب را داشت او را به خانه پادشاه راهنمایی کرد.

💡 انسان بسان حيوانات ديگر داراى نيروى اراده است. لگام اراده حيوانى به دست غريزهحيوانى است، اما اراده انسان بايد به دست عقل و خرد باشد.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز