لغت نامه دهخدا
بی طرفدار. [ طَ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + طرف + دار ) آنکه طرف و جانب کسی را نگیرد و تعصب از وی نکشد. ( ناظم الاطباء ). || آنکه طرفدار و موافق ندارد. بی حامی.
بی طرفدار. [ طَ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + طرف + دار ) آنکه طرف و جانب کسی را نگیرد و تعصب از وی نکشد. ( ناظم الاطباء ). || آنکه طرفدار و موافق ندارد. بی حامی.
آنکه طرف و جانب کسی را نگیرد و تعصب از وی نکشد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این درحالی بود که ساکنان حوله و گروههای اپوزیسیون، نیروهای دولتی و شبهنظامیان علوی طرفدار حکومت، را عامل کشتار معرفی کردهاند.
💡 بیش تر نظریهپردازان و طرفداران جنگ مشروع بر دارا بودن ۴ ویژگی ذیل به عنوان معیاری برای مشروع یا عادلانه بودند جنگ اتفاق نظر دارند:
💡 عده اى از طرفداران فرقه بهائى درصدد توطئه براىقتل آن عالم مجاهد بر آمدند، و براى او احساس خطر مى شد و حتى بعضى از بستگان بهاو گوشزد مى كردند كه مراتب جانش باشد، ولى او مى گفت: آروزى شهادت دارم،اميدوارم به آرزيم برسم
💡 اين گرفتارى هاى جزئى كه در سطح كشور هست و در بين شهرها هست و اين دزدهائى كهطرفدارى آنها را آمريكا مى كند و اعلام مى كند كه بايد آمريكا طرفدار اين منافقين باشد،اينها را انشاء الله به زودى شرشان از ايران كنده بشود.(292)
💡 نوک کلک حقنویس تیز و تند فرخی با طرفداران خارج ذوالفقاری میکند
💡 در میان مشاهیر، ساموئل جکسون و دریک از طرفداران بزرگ این تیم محسوب میگردد.