لغت نامه دهخدا
بی صاحب مانده. [ ح ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نوعی نفرین. وامانده. ( یادداشت مؤلف ).
بی صاحب مانده. [ ح ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نوعی نفرین. وامانده. ( یادداشت مؤلف ).
نوعی نفرین. وامانده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیه پوشد فلک هر شام چند این اطلس گلگون؟ چو ابرش ماند بی صاحب لجام و جل چه کار آید
💡 پیش ما جز بیخودی دیگر متاعی باب نیست خودفروشی بنده بی صاحب بازار ماست
💡 پس سکینه با دو چشم پر ز آب کرد با آن اسب بی صاحب خطاب
💡 گفت «سر این سر از بی صاحبی است ز آن تو پنداری کدو یا طالبی است
💡 بی صاحب سخن، سخن افتاد دربدر درها یتیم شد همه بحر عدن چه شد؟