بی ریشی

مترادف‌ها

بی‌ریشه

لغت نامه دهخدا

بی ریشی. ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی ریش. || امردی. ( یادداشت مؤلف ):
پار با من لاف بی ریشی زدی و خوش زدی
گر بحسن امسال چون پاری فزون از پار زن.سوزنی.رجوع به بی ریش شود.

جمله سازی با بی ریشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این نه ریشی که دگر سود ببخشد مرهم این نه فصلی که دگر وصل پذیرد به سریش

💡 براور من در ۱۳ نوامبر ۲۰۲۳ و پس از جنجالی که در پی مخالفتش را راهپیمایی حمایت از فلسطین به‌راه افتاده بود، از سوی ریشی سونک، نخست‌وزیر بریتانیا، از مقام وزارت کشور کنار گذاشته شد.

💡 نخست‌وزیر ریشی سوناک گفت که این حملات از اصل دفاع از خود سرچشمه می‌گیرد. وی همچنین تأیید کرد که بریتانیا از هلند، کانادا و بحرین کمک و حمایت غیرنظامی طی حمله دریافت کرده‌است.

💡 دومینیک راب یکی از متحدان نزدیک ریشی سوناک است. آقای سوناک اجازه داد تا او در طول تحقیقات اخیر همچنان در سمت معاونت نخست وزیر باقی بماند.

💡 چیزی ‌که ز مردیم عیانست به مردم ریشی‌است‌که آن‌نیز به‌خوناب خضاب است

💡 بی ریشی و نداشتن پیوندهای خانوادگی باعث شده است که او در این شهر بزرگ احساس تنهایی و غربت بسیار شدیدی داشته باشد.

💡 برخی معتقدند که بی ریشی در فرهنگ می‌تواند باعث شود که فرد هویت مشخص و پایدار برای حفظ ارزش‌های اخلاقی خود پیدا نکند.

💡 آن جامعه به دلیل بی ریشی و نداشتن سنت‌های قدیمی، در برابر تغییرات فرهنگی سریع، بسیار آسیب‌پذیر و بی‌ثبات به نظر می‌رسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران