بی رویگی
مترادفها
بیشرمی، گستاخی، وقاحت، بیحیا
متضادها
حیا، شرم، فروتنی، ادب
لغت نامه دهخدا
بی رویگی. [ رَ وی ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی رویه.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت بی رویه ٠
جمله سازی با بی رویگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با آن میزان بی رویگی و گستاخی که در جلسه داشت، باعث شد که تمام حاضران از رفتار غیرمنطقی و بیادبانهی او به شدت خشمگین شوند.
💡 نباید تصور کرد که با بی رویگی و بیاحترامی نسبت به قوانین کشور، میتوانید به راحتی از تمام مسئولیتهای قانونی خود در برابر دادگاه شانه خالی کنید.
💡 برخورد او با بزرگترهای فامیل با چنان بی رویگی و بیادبی همراه بود که هیچکس حتی جرئت نکرد با او وارد بحث یا برخورد مستقیم شود.