بی چیزی

لغت نامه دهخدا

بی چیزی. ( حامص مرکب ) ناداری. تنگدستی. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

افلاس درویشی فقر.

جمله سازی با بی چیزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صورتی چون هست با چیزی و بی چیزی به هم در صفت رهبر چنین گر جان پاکت رهبر است

💡 خورده ای تیغ نگاهی مگر از دست کسی که به دل زخم نمایان تو بی چیزی نیست

💡 جان درازیِ تو بادا که یقین می‌دانم در کمان ناوَک مژگانِ تو، بی چیزی نیست

💡 غنی را هست از زر کیسه دل پر ز نقد غم فقیران را ز بی چیزی، نباشد در جگر آهی

💡 می‌زند غیر در صلح به من چیزی هست و اندرین باب تقاضای تو بی چیزی نیست

💡 از گریبان جهان سر به درآورده مرا دست در گوشهٔ دامان تو بی چیزی نیست

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز