لغت نامه دهخدا
بی روایی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) ناروایی.عدم رواج. کساد. بیرونقی بازار. کاسدی:
کاسدی و بی روایی از لب و دندانْت
بر صدف و درّ و بر شکر زده داری.سوزنی.رجوع به روا شود.
بی روایی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) ناروایی.عدم رواج. کساد. بیرونقی بازار. کاسدی:
کاسدی و بی روایی از لب و دندانْت
بر صدف و درّ و بر شکر زده داری.سوزنی.رجوع به روا شود.
ناروایی. عدم رواج. کساد. بی رونقی بازار کاسدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روایی هر چه بینی نارواییها از آن خوشتر شدن سنگ سیه بهتر درین دوران که زر گشتن
💡 بر اساس روایتی از جعفر صادق، امام ششم شیعیان دوازدهامامی، در منابع روایی شیعه، زنانی که اهل عفاف و از مخاصمه دوری میگزینند، میتوانند همچون مردان شهادتشان را پذیرفت.
💡 زلال خضر، گره در سیاهی ظلمات چو خون مرده ز شرم روایی سخن است
💡 در منابع تاریخی و روایی برای مادر حسن عسکری چند نام بیان شده، که عبارتند از:سُوسَن، حُدَیْث، سَلیل، حُدَیْثه، حَرْبیّه، سَمانه، نرجس، صقیل.
💡 چون پر جبرئیلی کو پیک عرش آمد تا زان سفر دهد او احکام را روایی
💡 از یک فسرده گردد صد زنده دل فسرده از مایه شیر جاری واماند از روایی