بی رو دربایستی

لغت نامه دهخدا

بی رو دربایستی. [ دَ ی ِ ] ( ق مرکب ) رک. بی پرده. ( یادداشت مؤلف ). بی شرمساری. بدون ملاحظه. رجوع به رودربایستی شود.

فرهنگ فارسی

رک. بی پرده. بی شرمساری. بدون ملاحظه.

جمله سازی با بی رو دربایستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتی که به عافیت چرا بنشستی بی روی تو عافیت (مرا) نیست مباد

💡 تا از رخش تمتع جان برنداشت چشم بی روی مهوشش دل و دینم ز کار رفت

💡 گفتیم بی روی من در گل مبین چون کنم، می آیدم زو بوی تو

💡 چون روی تو در همه جهان روی کراست بی روی تو یک مو سرِ جان روی کراست

💡 چو پخته گردی ای بی روی بی راه بایشان در رسانیمت هم آنگاه

💡 ای نور دو دیده، دیده قدسی دوش بی روی تو چون چراغ بی روغن بود

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز