بگه جان

لغت نامه دهخدا

بگه جان. [ ب َ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش حومه شهرستان سنندج. سکنه آن 360 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت، گله داری و قالیچه، جاجیم و گلیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

ده از دهستان ییلاق بخش حوم. شهرستان سنندج. آب از سرچشمه. محصول: غلات. شغل: زراعت گله داری قالیچه جاجیم و گلیم بافی.

جمله سازی با بگه جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صفرام از سودای تو، از جسم جان‌افزای تو از وعدهٔ جانهای تو، جانها بگه رقصان شده

💡 هر روز بگه ای شه دلدار درآیی جان را و جهان را شکفانی و فزایی

💡 بگه جان، روستایی‌ در دهستان ییلاق شمالی از توابع بخش مرکزی شهرستان دهگلان در استان کردستان ایران است.

💡 مردم بگه سختی داند محل مال مردم بگه مرگ شناسد خطر جان

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز